سایت رسمی غار کتله خور ایران
سایت رسمی غار کتله خور ایران

غار کتله خور

غار کتله خور در ۱۵۵ کیلومتری جنوب زنجان، ۸۰ کیلومتری جنوب خدابنده و ۱۷۳ کیلومتری شمال همدان، در نزدیکی شهر گرماب واقع شده است.

ImageAlt
نقل قولهای عجیب و غریب در مورد غار کتله خور

حسینعلی حیدری ۸۳ ساله ،

نام قدیم اینجا چه بود؟ گرماب

 

%D8%BA%D8%A7%D8%B1+%DA%A9%D8%AA%D9%84%D9%87+%D8%AE%D9%88%D8%B1+10

سید حجت اله حسینی متولد ۱۳۱۸: عرض کنم که اسم اینجا مشابه گرماب نبوده سابق به این محل اکس ارم (ایسی یرم)که باغ های فراوان و زیبائی داشت، می گفتند حدودآ ۵/۱ تا ۲ کیلومتر با محل کنونی شهر فاصله دارد.که دارای چشمه و یک آب بند می باشد آب چشمه در زمستان گرم و در تابستان متوسط می باشد. این مطلب را از زیر نویس نسخه ای باستانشناسی که آورده بودند برای ما خواندند و گفتند که اینجا گرماب گفته نمی شد.اسم اینجا اکس ارم است. اینجا دو تا چشمه که یکی در اکس ارم و دیگری در داخل گرماب (بنام گرماب بلاغی) قرار دارد که یه مقدار شور مزه ولی مال اکس ارم بی مزه است.

اسم اینجا چرا کتله خور است ؟ ما از آبا و اجدادمان همینجوری شنیدیم و اصطلاح دیگری نمیدانیم شاید جانوری وجود داشته که اسمش “کتله”بوده یک جانور وحشی بوده و خور یعنی خوردن .این یه نقل قول هست . وقتی جانوری چیزی میدید می آمد از آن غار بیرون و می خورد و دوباره بر می گشت داخل

جبار کرمی ۷۲ ساله: از وقتی اسم آن را شنیدیم کتله خور بوده و از موضوع بالا (کتله)چیزی نشنیده بودیم

رجبعلی عابینی ۶۴ ساله: این کتله”کلهر”بوده برادر بزرگ “مره این قیس” اون موقع رعب و وحشت که وجود داشته کلهر در آن غار زندگی می کرده .صاحب دو خواهر بوده که یکی در ده به اسم “قیز لار کندی”گفته میشد و اونجا زندگی می کرده و اون یکی در”آق گنبد”روی یه تپه زندگی می کرده و اون از غار خواهرهایش را می پاید

ید الله زنگنه ۵۹ ساله: من عموئی داشتم بنام مشهدی عباسقلی که به نقل از پدرش سیفعلی می گفت از اصفهان درویشی مهمان آمد و پرسید که شما غاری بنام کتله خور دارید صحت داره،جواب داده بله ،خواست که او را همراهی کند،از وی سئوال کرده که آیا سواد داره؟  پدربزرگ عمویم جواب داده نه (در حالی که کاملآ سواد داشته) با هم راهی می شوند داخل غارو درویش از جیبش کتابی درمی آورد و  اورادی می خواند،همراه با او ایشان نیز زمزمه می کند،یه لحظه متوجه می شوند که کله آدمی جلو آمد،درویش سئوال جوابی می کند و دعا را دوباره می خواند و کله بر میگرده و میره ،بر می گردند خانه ، پدر بزرگ از درویش نتیجه حاصل از سفر به کتله خور را سئوال می کند،جواب می ده اینجا طلسم داره و تا جائی که می توانید نزدیکش نشوید ،سئوال میکند که با اون کله چه صحبتی کردید؟ یهو درویش می گه آخه تو گفتی سواد نداری ؟ می گه خب ندارم !درویش می گه اگر سواد نداشتی و اون  دعاها را نمی توانستی بخونی  اون کله را نمی دیدی!می گه خیلی خب در خواست یک آفتابه می کنه و به محض رفتن به حیاط، غیبت می شه

افشار مربوط به چه دورهای است؟جهانشاه افشار ارباب منطقه،از ابهر تا بیجار بیش از ۳۰۰ آبادی بوده که در دوره احمد علی شاه زندگی می کرده و این منطقه بنام ایشان است
مشهدی افشار نقل می کرده که یه روز با حاج علی محمد با هم رفتیم کتله خور و اونجا یک کوه آرد بود وی توی دستمال از آن آرد بر داشت و آوردیم خانه ،نشست روی کرسی و پس از خوردن چائی یک قاشق از آردرا ریخت توی سینی مسی و یه مدت ماند ، وقتی دوره گرد “کوزه خر”آمد (قاب آلان-سبو آلان) مادرم سینی انگور آورده بود که دوره گرد مرتب وسط سینی را نگاه می کرد ، مادرم از اون سئوال کرد که چرا چشمش به آنجاست ؟ جواب داد ه که من تعجب می کنم وسط سینی چرا طلاست ؟نگو تا ثیر اون پودر بوده !!

حسینعلی حیدری: پدرم ذکر میکرد که چند نفری رفتیم کتله خور و با خودمان ۶ گونی کاه بردیم و ریختیم توی آب ، این کاه هم از آب “اکس اروم” بیرون آمد و هم از “امام بلاغی” در “پیرتاج” ، مثلا میگن یه زمانی یک گاو ماده میره داخل غار و پس از ۷ سال با ۵،۶گوساله بر می گرده بیرون و اون داخل علف و آب و اینجور چیزها بوده.

ما اونجا آب عمیقی ندیدیم و یک سطحی در حدود ۵ متر دیده ایم، چیز دیگه ای هم اسکلت روباه بود که اونجا وجود داشت (در طبقات زیرین) دیگه اینکه می گویند در قسمت پشتی کوه(اسمائیل خان نشانی)ورودی دیگه ای داشته

منم یه بار اون کوه آرد را دیدیم و حتی یه کمی آوردم و مالیدم روی جعبه سیگار و سر قلیون ،سفیدشون می کرد ولی بعدها دیگه اصلا پیداش نکردم

اونجا یه سری رشته های تو خالی بود که الان هم هستش و ما از اون ها پس از تکه تکه کردن گردنبند برای دختر ها درست می کردیم

یکی هم اینکه ذکر می کردند اونجا داخل غار شتر هست (از سنگ)که در شکاف پشتش کتابی پنهان هست ،ولی ما نتوانستیم برویم و پیداش بکنیم

در مورد برج توضیح بدهید “مره قالاسی”یه کاوش هائی کردند که پله ها و دیوارها به دست آمد و ابزار آلات جنگی  ، بالادستها تخریب شده و زیر آن سالم مانده تمامی باغها کار گاه اون بود ، انبار باغی، محل چرای اسبها ی او بود ما خودمان هم زیاد کاوش کردیم ولی چیزی نبوده

گرماب را “گرم او” “گرماو”هم می گویند که شاید باشه “آو” یا “آب”

سید محمد حسینی: ۸ نفر بو دیم که داخل غار گم شده بودیم و به مدت ۴ شبانه روز داخل آن زندانی بودیم ،آن موقع ورودی غار سوراخی بیش نبود و ما حدود ۱۰ متر سینه خیز تا تالار حرکت کردیم حدودآ ۲۰ ساله بودم و چراغ به همراه برده بودیم ،وقتی پس از کلی گردش در یکی از سالنها برای

ناهار نشستیم ۴۰ نفر از ما گم شدند ،آنها برای گردش رفته بودند به جای غذا دنبال آنها رفتیم و حدود یک شبانه روز آنها را یافته و بر گشتیم و ستونها را پیدا کردیم ولی دیگه غذایمان را پیدا نکردیم ، باز همینطور داخل غار می گشتیم ، آن داخل یک کوه آرد وجود داشت که هنوز هم کسی آنرا پیدا نکرده است ، یه جائی هم  تیغ تیغ بود “چاکیرتیکان”که توی پای آدم فرو می رفت

ما از مسیر اصلی پائین افتاده بودیم ،اونجا یکسری سنگهائی بود که ما تصور می کردیم شاید طلا باشد و از آنها کمی برداشتم ،بعد هر چقدر خواستم  همان را پیدا کنیم نتوانستیم ، محمد خدا عمرش بده  گفت که  این سنگها طلسم هستند همشون را ریختم زمین بعد که کمی گشتیم راه را پیدا کردیم و از حفره ای رفتیم به سمت بالا و متوجه شدیم که افتاده بودیم پائین

سئوال: در این شبانه روز غذا چی خوردید ؟ هیچ چیز خدا شاهد هست هیچی

سئوال: از چه چیزی نور می گرفتین ؟از چراغهای موشی(نفتی)که نفت اونا هم تموم شد گفتیم چه کنیم  ، آوردیم کفشهای همه را شیار شیار بریدیم و پا برهنه ماندیم

یکی از دوستان خواست که یه سنگی را بده بالا و بشکنه که یهو صبر آمد (عطسه کرد) و دیگه از جایمان تکان نخوردیم و همانجا خوابمان برد همه مان خوابیدیم ، وقتی بیدار شدیم یه ستاره بالای سرمان  به چشم می آمد  فکر کردیم ازرائیل آمده و خیلی ترسیدیم ،بعد دیدیم دارن صدامون می کنن فکر کردیم خیالاتی شدیم ، دیدیم میگن ما داریم دنبال شما می گردیم  خلاصه جواب دادیم و صدا به صدا رسید ،دیدیم کلی آدم آمدن دنبال ما ،بعد  به ما نان دادند که بخوریم دیدیم از گلویمان پائین نمی ره  نگو گلو ها خشک شده، ولی داخل غار یک جائی بود که آنجا را هم یه خورده کندیم،اونجا آب خیلی

بزرگی بود  مشهدی عزت گفت من برم ببینیم این آب تا کجاست  یه شال بستیم به کمرش و اون کلی رفت داخل آب تا بگیم بسه و برگرد دیگه آب از سینه گذشته بود

وقتی آنها دنبال ما آمدند باروشن کردن چراغهای نفتی متعدد در مسیرتوانستند پیدامون کنند،حدودآاز ۴ پاره ده نفر آمده بودند

از کجا فهمیدین که ۴ شبانه روز آنجا بوده اید ؟ اونجا نمی دانستیم که ۴ شبانه روز هست ساعت نداشتیم وقتی بیرون آمدیم فهمیدیم، الان اگه شما دوباره بری  می تونی آنجا را پیداشون کنی (مکانهای ذکر شده را)؟ نه از کجا پیدا کنم ،اونجا هزار تو هستش ، اون موقع مشهدی عزت نقل می کرد که ۲۰آرشین شال بستند به کمر من و رفتم داخل آب ولی به جائی نرسیدم (یعنی حدودا” ۱۴ الی ۲۰ متر)همینطور نقل میکرد که اونجا یه جنازه حیوان هم  داخل آب بود یه چیز پشم آلود

اون موقع ورودی غار چه شکلی بود؟یه حفره کوچک بود که حدودآ۱۵ آرشین سینه خیز حرکت کردیم  اگه ساعت می گرفتین تقریبآچقدر حرکت کرده اید؟۴ شبانه روز دیگه ما ۸صبح جلوی ورودی بودیم

غیر از شما کی کوه آرد را دید؟همه دیدند ،چطور بود ، خب سفید بود دست که می زدیم مثل پودر بود.

آنها وقتی رفتند بعد از ۲۴ ساعت توی ده گفته شد که اینها قطعآگم شده اند که بر نمی گردند.

معمولاچقدر طول می کشید (هر بار رفت و آمد )صبح تا عصر، حدود۵۰سال پیش بود

آقای رجبی : توی ده جار زدند که این اتفاق افتاده،عموی من آنجا را می شناخت ،من هم جوان بودم با همه به همراه بقیه افراد راهی شدیم ،داخل غار یه جائی کفش از پا افتاد رفت پائین ،من رفتم کفش را بیارم دیدم از پائین هم صدا می آید،صدا زدم تا ببینم از گم شده ها ست ؟جواب آمد که نه ما هم داریم دنبال آنها می گردیم.

یه جائی سینه خیز داشتیم عبور می کردیم که بالا و پائین قندیل بود آنجا یه تیکه بربری دیدیم  رفتیم جلوتر که ببینیم از بچه های گم شده نیفتاده! برگشتیم به محل سنگهای کندوئی (حفره دار)که به من گفتند بر گردم و خستگی در کنم ،آمدم خانه و توی خواب بودم که دوباره جار زدند که اونها پیدا شده اند ،آمدم بیرون و دیدم از بالای کوه مردم زیادی با چراغ نفتی در حال پائین آمدن هستند.

سئوال ،اونجا طبلی ،دایره ای ، چیزی زدین ؟نه فقط صدا می کردیم کلی خرما و نان و آب و نفت جمع کرده بودند .حاج سید احمد مرحوم هم می گفت که قالی بیاورید که اگه جنازه شان را پیدا کردیم بگذاریم داخل آن و مرده ها را بکشیم بیرون.

سئوال: چطور پیدا شون کردید ؟حدود۵۰مترپائین تر افتاده بودند.

آقای رجبی وقتی شما رفتید برای نجات چند ساله بو دید؟حدود بیش از ۱۵ و کمتر از ۲۰سال ،الان ۷۰ ساله هستم ، ۵۵ سال پیش.

چقدر بعد از شما از شهر کوهنورد آمد ؟ حدودآ۳۰سال پیش

(اشاره به همزمانی بازدید گروه مرحوم آقای اسدالله جمالی )

چرا به غار می گویند کتله خور ؟ از اول اسمش همین بوده .

در مورد کتله خور چی می دونید ؟ هیچی ولی بالای ورودی که الان یک سالن ساختن کلی استخوان و انگشتر و ظروف پیدا کرده اند ،یورت یری

سئوال : اینکه از یورت یئری صدای طبل و دهل می آمد واقعییت داره ؟ نه بابا

میگن زمان میرزا سلیم ، گربه یکنفر میره داخل غار و آنجا در یورت یئری صدای بزن و بکوب بوده ولی همه اش خرافه است

دو تا سوراخ روی کوه کتله خور بود که زمستانها بخار از آنجا بلند میشد

مصاحبه با بومیان منطقه در منزل آقای نصرت الله یوز باشی رئیس شورای شهر گرماب که به بهانه(ساخت فیلم طرح پژوهشی مستند غار کتله خوربه کار گردانی آقای صادق دقتی ) در سال ۱۳۸۴انجام شد.  ناصرروحانی مدیر مجتمع غار کتله خور  ۱۳۸۴

دیدگاه ها

دیدگاه خود را به ما بگویید.